تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
آنها سوار شدند حركت كردند من بقم برگشتم بمسافر خانه رفتم حجرهء را كه در آن بوديم تفتيش كردم نبود از سرايدار هم پرسيدم اظهار بىاطّلاعى كرد چند جائى را كه رفته بودم رفتم پرسش كردم گفتند ما نديديم بالأخره يك شيخى را ديدم گفتم ميتوانى يك كار براى خدا بكنى گفت چكنم قضّيه خود را گفتم ، گفتم شما آدرس خود را معيّن كن تا من اعلاميّهء بنويسم بر در صحن بزنم كه هر كس پيدا كرده بشما مراجعه كند و شما بآدرس فلان بمشهد برسانيد ضمنا خ خ يكى دو مرتبه نيز هنگام جماعت بمكّبر بگوئيد اعلام كند هركس تذكرهء پيدا كرده بياورد شيخ قبول كرد اعلاميهء نوشتم بر در صحن زدم ديگر ديدم بودن من هيچ اثرى ندارد بليط گرفتم سوار شدم اگر چه بغروب شايد سه ساعت باقى بود ولى ماشين قراضه بود چند جا خراب شد وقتى بتهران رسيد كه دكّاكين بسته و چراغها خاموش بود من هيچ راهى به جائى نداشتم چون پياده شدم همانطور متحيّر بود كجا بروم
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 192 | الشيخ محمد جواد الخراساني