تا قصر با ماشين ديگر و از قصر بكرمانشاه آمديم باز از كرمانشاه ماشين گرفتيم تا قم سه روز در قم بوديم روز سوم ماشين گرفتيم براى تهران بعد از ظهر حركت كرد چون بدروازه رسيديم هنوز مانند قبل دم دروازهها مطالبهء سجل ميكردند من سجلات و دفتر اقامهء خود را در جائى محفوظ گذارده بودم و چون تذكره داشتم تذكره را در جيب بغل گذارده بودم همان را ارائه ميدادم چون دست در بغل كردم ديدم تذكره نيست سجلات را درآورده ، نشان داديم اما از جهت تذكره متوحش شدم اثاث را پائين آورديم و گشتيم نبود احتمال داديم كه در مسافر خانه مانده باشد متحير شدم كه چكنم حاج عبد اللّه گفت فعلا خ خ بليط گرفتهايم و اگر همه برگرديم بايد دوباره پول بدهيم پس شما برگرد و نگاهى بمسافرخانه بكن و با ماشين ديگر ميآيى من اينها را به منزل خود ميبرم بالأخره شما هم كه باشى بايد به منزل ما بيائى از بيحواسى غفلت كردم كه آدرس منزلش را بپرسم او هم غفلت كرد
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 191
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٩١