تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
از چند دقيقه همه را برميگرداند مدتى بر اينحال بود بعضى اوقات بهتر بود و بعضى اوقات شدّت ميكرد كم‌كم شدّت پيدا كرد اوقاتى بود كه من در مضيقه بودم مخارج خود را نداشتم چه رسد بمصارف معالجه اما دلم بحالش ميسوخت تعجّب ميكردم كه او چگونه با اينحال زنده است هرچه مىخورد كه برميگردانيد بالأخره متوسّل به خدا و امام شدم روزى در منزل آية اللّه داماد بودم همان طبيب كه رفيقم بود آنجا بود بيادم افتاد حال او را به او بگويم گفتم قدرى فكر كرد گفت از سينه نيست اخلاط لزجه دور فم معده را گرفته و حالت استفراغ و سرفه ايجاد مىكند گفتم دواى آخوندخورى بده گفتم چهار مثقال ريوند چينى بگير و نرم بكوب هر شب موقع خواب يك قاشق چاى خورى بخورد چند مثقال هم اسفرزه بگير و بخيسان اگر تشنه شود آب اسفرزه بخورد مجموع دوايش پنج شش فلس شد آنها را گرفته و او اهم چند شب طبق دستور رفتار كرد هم سرفه و هم استفراغ خوب شد و چنان
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 158 | الشيخ محمد جواد الخراساني