تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
بيرون آمدم ديدم ديگر پول دوا ندارم هرچه داشتم ديروز دادم گمانم اينستكه همانرا هم قرض كردم گفتم خدايا شفادهنده توئى نه دوا آب نيسان كه دعا بر آن خوانده بودم داشتم گفتم ( ربّ الماؤ و ربّ الصّعيد واحد ) اى خدائى كه شفا را در آن قطره قرار داده‌اى در اين قطره هم ميتوانى قرار دهى آمدم قدرى از آب نيسان در استكان ريختم گفتم دكتر گفته از همان قطره بخورد هم ببچه دادم و هم بمادرش حالشان بهتر شد فردا بدكتر گفتم سرى بزند چون آمد بچه را ديد بعد مادرش را معاينه كرد گفت ورمش كم شده رو ببهبوديست از همان قطره و قرص بدهيد گفتم چشم باز از همان آب نيسان بهر دو دادم به حمد اللّه بچه از مردن نجات يافت مادرش هم از ذات الرّيه كه هم صعب العلاج است و هم بطئ العلاج شفا يافت . دهم نيز درباره همان زن وقيتكه او را گرفتم مبتلا بسرفه بود شبها سرفه زياد ميكرد و هر غذا كه ميخود پس