مزاح كند ( طلّاب خيلى بايد مراقب باشند مزاح دستى نكنند كه گاه مىشود بدون قصد منجر بفضيحت مىشود ) از كنار شط مشتى گل برداشت حواله من كرد من سر زير آب بردم چون سر برآوردم باز حوالهكرد باز سر زير آب بردم بار سوم تا سر برآوردم نگاه كردم مهلت نداد مشت گل را پرتاب كرد يكسره آمد و بر هر دو چشمم خورد تمام چشمم پر از گل شد بطوريكه پلكها بهم جفت نميشد يك جا گلهاى كنار شط پر از خاشاك است يك جا با قوت پرتاب كرده و بحدقه اصابت كرد ديگر از چشم بيچشم شدم از ميان آب خود را بيرون كشيدم آنشيخ هم رنگش پريد و روحيّهء خود را از دست داد طلّاب بر دور من جمع شدند و همگى متفق القول گفتند بايد زود و فورى بمريضخانه روى تا با وسائلى كه دارند چشم را شستشو دهند و خاشاك را از چشم بيرون بياورند گفتم و افضيحتا چگونه بمريضخانه و چگونه واقعه را بگويم بالأخره پرسش مى كنند گل كه خودبخود داخل چشم نميشود و اگر بگويم
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٤٨