تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
زير پلكها چيزى باشد چون هوا روشن شد باز آينه را ، بدست گرفتم و بتوسط كبريت هرچه بود درآوردم بالأخره تا عصر به حمد اللّه هم درد ساكت شد و هم ورم خوابيد و هم صاف شده بود . هشتم نيز در خصوص چشم است تا در ايران بودم بسيار مبتلا بر مد يعنى درد چشم ميشدم حتى در طفوليت نيز بسيار مبتلا ميشدم ولى از وقتى كه بعتبات عاليات مشرّف شدم ديگر مبتلا نشدم مگر همان عوارضى كه ذكر شد اما در سال هفتم كه زن داشتم و دختركى نيز داشتم و در منزل بودم بار ديگر مبتلا برمد شدم اما چه رمدى سببش آن شد كه مشغول نوشتن رساله‌اى بودم و در عدم وجوب تقليد اعلم چند روز فشار آوردم بمطالعه و كم خوابى كم‌كم آثار سنگينى در چشمم ظاهر شد روز آخر به خوردگى پيدا كرد اما به حمد اللّه رساله به آخر رسيد ولى احساس درد در چشمم ميكردم كم‌كم تا غروب چشمها سرخ شد و پلكها ورم كرده و شروع به درد كرد شخصى را