اگرچه بنايم در اين رساله بر پند و اندرز دادن و تشويق و ترغيب طلّاب است بر صبر و استقامت در ناگوارى ها مرارتها نه بر بيان الطاف و نعمتهاى حقّ ولى چون باينجا رسيدم وشنداشم كه اينهمه از سختيهايش گفتم و از الطاف و كرامتهايش چيزى نگويم و خدا هم فرموده :
و امّا بنعمة ربّك فحدّث . لهذا اشاره بالطاف و كرامتهاى حق نيز ميكم و مقصودم نه همه الطاف اوست
( ( و كم للّه من لطف خفىّ * يدقّ خفاه من فهم الزّكىّ ) )
و ان تعدّوا نعمة اللّه لا تحصوها . بكله مقصود لطفها و كرامتهاى بارزيست كه محسوس شد .
يكى قضيّه چراغ و حاجى سيد مسيّب كه قبلا خ خ ذكر شد .
دوم قضيّه چشم دخترك كه ببركت جناب حرّ در همان دو سه روز خوب شد چشم او تراخم گرتفه بود و دو مرتبه او را بمريضخانه بردم ميل بچشمش كشيدند