تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
بهبودى حاصل نشد هميشه چشمش مأوف بود هميشه به هم خورده بود و آب از او ريزش ميكرد و گاه گاه هم درد ميكرد و هيچ راه علاج هم نداشتم به همان چند روزه ، ببركت جناب حرّ چنان خوب شد كه هيچ اثرى از تراخم نماند و تا به حال كه سنش قريب بچهل شده هيچگاه درد چشم نشده مادرش هم كه در اثر طولانى شدن مالاريا عليل شده بود و ميبايست چندين گاه معالجه كند به حمد اللّه صحيح و سالم شد . سوم قضيّه مرض خودم در كربلا كه شرح داده شد كه دو ماه قدرت بر راه رفتن نداشتم و معالجهء من همان سه روز اول بود كه آية اللّه قمّى آن طبيب را فرستاده بود و بكرامت حضرت زهرا سلام اللّه عليها شفا يافتم و عمر دوباره گرفتم . چهارم آن مرض اسهالى كه نيز شرحش گفته شد فقط وسيلهء معالجه من فروختن پوستين بود آنجا نيز من قطع حيوة كرده بودم باز خداوند مرا شفا كرامت فرمود