تهوع زورآور شد كه رودهها را بهم زد بدون مسهل حالت اسهال دست داد باز هم از معده چيزى بر نگشت رفتم خوابيدم بار سوم تحريك كرد ايندفعه بقدرى زورآور شد ، يك مرتبه ديدم به قدر يك استكان آب سبز تلخ برگشت و در ميان آن تكهتكههاى سفيد مانند پنير بود تا آنها بيرون آمد من از حال رفتم دست مرا گرفتند و بردند بر رختخواب خوابانيدند همچنانكه افتادم بى هوش شدم تا بعد از نصف شب بيهوش بودم زن من گمان ميكرد من بخواب رفتهام به خيال خود نخواسته مرا بيدار كند بالأخره چشم باز كرد گفتم اناردارى يك اناردانه كرد به من داد دو مرتبه بيهوش شدم تا مقدارى از آفتاب برآمده بود چون به هوش آمدم زن را به خانه يكى از دوستان فرستادم تا اطلاع دهد ، بالأخره او به آيت اللّه قمّى اطلاع داده و ايشان طبيبى براى من فرستادند نسخهء داد دواى او را استعمال كردم و همچنان بيحس و بيمرق افتاده بودم تا شب شد توسّلى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠٨