و تأليف شدم و بدرس آية اللّه قمّى حاضر ميشدم ولى همان صرف حضور بود از علميّات ايشان در طول مدّت چيزى بر من نيفزود از جهت ملاحظه ارزانى اطاقى گرفتم در دورترين موضع نزديك شط فرات نهر الحسين بود اما بسيار محلى كثيف بود بخصوص كه موضعى بود مانند استخرى از نضيض شط و مولّد قورباغه و مگس و پشه بود به همان لحاظ آن محل را امّ العقاريق ميگفتند يعنى محله قورباغهها در آنسال روز عيد شوال مراگ دفعة خ خ مرضى گرفت كه به هلاكت نزديك بود اما خدا نخواست چند روزى بود كه مزاجم قبض بود مسهلى گرفته بودم كه بخورم مجال آن نشد بعد از ظهر احساس سردى در خود كردم كمكم لرزه مرا گرفت رويم را پوشاندند پس از چند دقيقه معدهام تحريك كرد حالت تهوعّ به من دست داد بيرون آمدم زور به من ميآمد ولى معده خالى بود چيزى برگشت نميكرد باز برگشتم خوابيدم دو مرتبه تحريك كرد در اين مرتبه اينقدر
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 107
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠٧