شش ماه ديگر پس از تعطيل كسب به همان حال بودم تا اينكه در ذيحجه يكى از طلّاب مشهد كه از رفقا بود در كربلا بود و در دستگاه مرحوم آية اللّه قمّى بود به من گفت بيا بكربلا آية اللّه قمّى بشما توجه دارند از جهت وضع مزاجيت هم كربلا بهتر است و چيزهائى ديگر گفت و مرا تشويق كرد باز در محرم نامهء به من نوشت گفت ما مراتب شما را و وضع شما را به آيه اللّه قمّى در ميان گذاشتيم ايشان آمدن شما را بكربلا تصويب فرمودند و بنا شد شهريهاى براى شما مقرر نمايند خلاصه ايشان از پيش خود اين صحبتها را كرده بود و باز هم مجددا خ خ بنجف آمد و لسانا خ خ با من صحبت كرد و گفت ما به آية اللّه قمّى قول دادهايم و از ايشان قول گرفتهايم بالأخره مرا در محذور گذاشت از طرفى هم فكر كردم كه من در نجف احتياج علمى كه ندارم كار من تدريس و تأليف است آن هم كه در كربلا و نجف فرق نميكند و از جهتى هم مراتب علمى آية اللّه قمى را بدانم بد نيست و از جهتى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 105
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠٥