تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
تدريس كفايه يا مطالعه و تأليف كتاب مينمودم در حدود بيست روز در آن دكان بودم يكروز يك شخصى آمد از وضع من و فروش من پرسيد گفتم فروش ندارم گفت اينجا براى كسب محليت ندارم دكان من در فلانجا است محل رفت و آمد است فروش من در روز چنين و چنان است شما اگر ميخواهى كاسبى كنى بيا آنجا در پهلوى من هم دكانى خالى هست آن را بگير . بالأخره مرا از آنجا بلند كرد رفتم آن دكانرا گرفتم اما آنشخص در آنجا سابقه داشت مشتريها همه نزد او ميرفتند باز من در آنجا هم بيكار بودم و مشغول تدريس كفايه و رسائل و مطالعه و تأليف بودم شايد ده روز يا زيادتر در آنجا كسب من همان تدريس بود اگرچه چندان جنس هم نداشتم . شوهر خواهرم در اول چندان وضع خوشى نداشت اما اخيرا خ خ حالش نيك شده بود دكانى گرفته بود و سرمايهء كمى بهم زده بود يكروز نزد من آمد و وضع دكان