تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
باشد كرايه منزل را چكنيم استيصال و بيچاره‌گى مرا وادار كرد كه بفكر كسب افتادم ولى چكنم و چگونه كسب كنم كسى كه مرا بشاگردى قبول نميكند دكان مستقلّ هم سرمايه ميخواهد كار بيمايه از كجا پيدا كنم در جنب منزل ما دكانى بود كه درش بسته بود چون محله ما تازه احداث شده بود و خيابانها كشيده بود اما سكنه‌اش كم بود در هر فاصلهء زياد يكخانه و دو خانه ديده ميشد و بعضىها هم قسمتى از منزلشانرا دكان ساخته بودند كه بعدها به اجاره دهند و از اينجهت كه سكنه‌اش كم بود فروشش كم بود و اجاره دكانها كم بود مطابق اجاره يك اطاق بهرحال بفكر آن شدم كه همان دكانرا بگيرم و قدرى سيب زمينى و پياز بريزم و بتدريج بر جنس اضافه كنم چون او را با صاحبش گفتگو كردم و آمدم كه درش را باز كنم پهلوى همان دكان يك دكان كوچكى بود كه شخصى در آن كسب ميكرد و هر دو دكان متعلق بيكنفر بود چون خواستم آن دكانرا باز كنم و صاحب دكان