خالى و بيكارى مرا ديد گفت تو اگر ميخواستى كسب كنى چرا به من نگفتى تو وارد بكسب نيستى و با اينطور هيچ پيشرفت ندارى راستى اگر ميخواهى كسب كنى برخيز بيابد كان من من يكنفر كمكى لازم دارم بالأخره پس از گفتگوى زياد با من قرار داد كه ماهى سه ربع دينار بدهد و همه جنس دكانم را بيكدينار قيمت كرد و بدكان خودش انتقال داد آن يكدينار را به قرض خود دادم .
از آن روز شدم شاگرد آنجا وقتم مضيّق شد بتدريس و مطالعه و تأليف نميرسيدم نميدانم يك ماه شد يا نشد يكروز آية اللّه سيد حسين اصفهانى داماد آية اللّه اصفهانى كه ايشانهم از اساتيد من بود و حق بزرگى بر من داشت تشريف آورد و با غلظت و تندى به من فرمود اين چه كاريست تو كردهاى توهين به اهل علم و مقامات علمى ميكنى گفتم چه توهينى است كسب ميكنم كسب كه توهين نيست فرمود تو نميدانى عمل تو چه انعكاسى پيدا كرده همه جا صحبت تو است زبان
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 101
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٠١