پياله را بر روى همان ميگذاردم هم در روشنائيش مطالعه ميكردم و هم او بتدريج پخته ميشد فرش من مطلقا حصير بود جز يكى دو ماه كه يك گليم كوچك خريده بودم و بعد فروختم مدتى بود كه يكمتر و نيم مثقال گرفته بودم و از او چند استفاده ميكردم در گرما لنگ من بود كه با او بحوض ميرفتم شبها فرش من بود كه در زيرم مى انداختم و روى آن مطالعه ميكردم و ميخوابيدم و گاهى آن را پرده اطاق ميكردم و وقتى كه مسافرت بكربلا ميكردم كولهبار خود را به آن ميبستم و بساهم بود كه سفره نان من بود تا وقتى كه هوا گرم بود براى صرفهجوئى يا بعضى اوقات از جهت ندارى نفت ، در صحن مدرسه يك چراغ روشن بود شبها ميرفتم در زير همان چراغ مطالعه ميكردم اسباب خواب من مطلقا خ خ تا به آخر دوشك و متكّاء نداشتم لباسهاى كهنه خود را در زيرم پهن ميكردم و بعضى را جمع ميكردم متكّاء ميساختم و آنقدر روى زمين و روى آجرهاى مدرسه خوابيدهام كه حساب ندارد و
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 82
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٨٢