را ميخواست ميشد كه فراهم كند لكن اينچنين خواسته و در آن حكمتى است دو تا از حكمتهايش كه بر من مكشوف گشته يكى اين است كه ميديدم آنان كه وضع خوشى داشتند همهاش در فكر پختن و خوردن و شستن و تنظيفات بودند اكثر اوقاتشان مصرف اين ميشد و بعد هم آثار خوردن و پختن از خستگى و كسالت و خواب كه جلو فهمشانرا ميگرفت و هيچكدام چيزى نشدند و به جائى نرسيدند يكى ديگر صبر بر آن فقر و سختى و بر عزت نفس باقى ماندن تمرينى شد براى نفس و شكم و هوى و هوس كه هنوز كه هستم دل به چيزى نبستهام و هيچ چيز از دنيا و جاه مرا به خود جلب نكرده اما آنان كه بر غير اينوضع بودند چون باوطان برگشتند همه مادّى و دنيائى شدند و بزحرف و زينت زندگى دنيا فريفته شدند .
خلاصه كلام زندگى من از حيث معاش در نهايت سختى بود اگرچه گاهگاهى هم فرجهاى جزئى من حيث لا يحتسب ميشد ولى نوعا خ خ و غالبا خ خ به سختى بود
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 80
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٨٠