و يك مرتبه بيست روپيه حواله كرد و بعد ديگر از او خبرى نشد به من گفته بود كه با من مكاتبه كن ولى طبع من حاضر نشد خدا او را رحمت كند و جزاى خير دهد .
از ناحيه حاجى اصفهانى فقط همان حرفها بود كه در مشهد زد ولى مكاتبات هر ماه با من داشت سال دوم ايّام حجّ بعراق آمد و بحجره من آمد چون به وضع من آشنا شد خيلى اظهار تأسف كرد ولى كمكى نكرد اراده حجّ داشت با عيالش ، وعده كرد بعد از بر گشتن وسائلى براى من فراهم كند اما از برگشتنش خبر نشدم روز عيد غدير يكنفر بمدرسه آمد و گفت حاجى سكته كرده او را دفن كرديم عيالش از شما ياد كرده امشب برويد او را تسليت دهيد كه بيتابى مىكند منزلشان در فلانجا است خدا او را رحمت كند .
خلاصه اين بود اسباب و وسائل ظاهرى من و همه منقطع شد و من بودم باميد خدا .
اما وسيله معاش از خود نجف فقط وسيله براى
جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص٧٧