تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
در نجف معروف بود كه آنها روابطى مخفى با تجار تهران يا شايد بعضى شهرستانهاى ديگر داشتند و بوسيله ايشان ردّ و بدل ميكردند بطورى ممنوع بود كه جرئت نميكردند در نامه‌ها بنويسند بفلانى فلان مبلغ بدهيد رمزى مينوشتند ده شمع مثلا خ خ بفلانى بدهيد همه را دسترسى باشخاصى كه با اين دو نفر طرف بودند نبود لهذا اينها همه سبب شد كه بعد از همان حوالهء اول به مرحوم والد نوشتم : از ناحيه من نگران نباشيد وضع من در اينجا خوب است متكفّل رزق خداست هيچ در فكر من نباشيد حواله هم لازم نيست بلى اگر يكوقت پولى اضافه بر خود داشتيد كه مورد لزوم شما نبود و خواستيد يادى از من كرده باشيد و وسيله فرستادن هم پيدا شد مانعى ندارد ايشان را از اينجهت اطمينان خاطر دادم از اين ناحيه اميدم قطع شد و دل به خدا بستم از ناحيه حاج سيد مسيب پس از آن بيست روپيه وقتى از عراق رفت دو مرتبه ديگر يك مرتبه ده روپيه