تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
نور ديدگانم كجاست ؟ پدرت كجاست ؟ جانشين پدرم كجاست ؟ برادرم حسين كجاست ؟ امام سجاد عليه السلام پاسخ داد : اتَيْتُكَ يَتيماً عمو جان ! به مدينه يتيم بازگشتيم ، عمو جان ! اگر برادرت حسين را مىديدى چه مىكردى در حالى كه طلب يارى مىنمود ، ولى كسى به يارى او نرفت و با لب تشنه شهيد شد . محمد حنفيّه برادر امام حسين عليه السل دوباره نعره‌اى زد و از هوش رفت . « 1 »

مادر على اصغر عليه السلام

« رباب » مادر بزرگوار حضرت على اصغر ششماهه است كه در كربلا با تير « حرمله » به شهادت رسيد . وى دختر « امرء القيس » است . روزى مردى نزد « عمر بن خطاب » آمد و گفت : من مردى نصرانى هستم و نام من امرء القيس است ، آمده‌ام تا اسلام اختيار كنم و آداب آن را بدانم . اسلام را بر او عرضه كردند و او مسلمان شد . همين كه از او نزد عمر بيرون رفت ، در راه امير مؤمنان على عليه السلام را ملاقات كرد . حضرت به او فرمود : من على بن ابيطالب پسر عموى رسول خدا
هامش
( 1 ) - قصهء كربلا ، ص 542 .