تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
بالاى منبر و مرثيه حسينم را بخوان او تا پلهء نهم بالا رفت و ايستاد و مرثيه خواند تا به اين شرع رسيد .
بودند ديو و در همه سيراب مىمكيد * خاتم ز قحط آب سليمان كربلا .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و حاضران بسيار گريه كردند محتشم ادامه داد كه :
روزى كه شد به نيزه سر آن بزرگوار * خورشيد سر برهنه بر آمد ز كوهسار
پيامبر بسيار متأثر شد ، محتشم خواست پائين بيايد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هنوز دل ما خالى نشده است بخوان . محتشم عمامه‌اش را از سرش برداشت و به زمين انداخت و اشاره به قبر امام حسين عليه السل كرد و گفت :
اين كشتهء فتاده به هامون حسين توست * اين صيد دست و پا زده در خون حسين توست .
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بسيار گريست و در پايان هديه خوبى به محتشم اهدا نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) - عدد السنّه ، مجلس 32 .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 224 | على اصغر ظهيرى