واى بر تو و تفو بر تو اى روزگار در هر بامداد و شبانگاه بسيارى از ياران و دوستان را نابود مىسازى و به عوض هم اكتفاء نمىكنى آرى سر رشته همه در دست خداست و هر صاحب حياتى براهى خواهد رفت كه من مىروم .
و همين مضامين را دو يا سه بار تكرار فرمود : من از شنيدن اين مضامين به هدف آن حضرت توجه كرده ، گريه گلويم را گرفته بود لكن خوددارى مىكردم و اما عمهام زينب به مجرديكه آن سخنان را شنيد بر اثر رقت قلبى كه ويژه زنانست نتوانست خوددارى كند پس دامن كشان و پريشان از خيمه خارج شد و به جانب آن حضرت رفت . و گفت : اى كاش مرگ گريبان مرا گرفته بود و به زندگى من پايان داده بود . امروز مادرم فاطمه و پدرم على و برادرم حسن وفات يافتند . اى يادگار گذشتگان و سر پرست بازماندگان . پس امام حسين عليه السل به خواهر بزرگوارش توجهى كرد و فرمود : خواهر ! كارى كن كه شيطان به تو دست نيابد و حلم تو را از بين نبرد .
زينب فرمود : برادر خود را براى مرگ آماده ساختهاى اين آمادگى شما قلب مرا مجروح ساخت و طاقتم را طاق نمود و ناگهان سيلى به صورت خود زد و گريبان چاك نمود . . .
و به او فرمود : از خدا بپرهيز و به خواست او خشنود باشد و بدانكه اهل زمين مىميرند و آسمانها باقى نمىمانند غير از خدا هر
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 175
مساهمون: على اصغر ظهيرى
ص١٧٥