تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مسلمانند ، آن امام مظلوم را در ميان گرفتند و هر كدام به قصد تقرب به خدا براى كشتن او اقدام مىنمود . پدرم آنها را موعظه مىكرد و ولى سودى نبخشيد ، تا آنكه او را به جور و ستم به شهادت رساندند . سپس فرمود : خدا رحمت كند عموى ما « عباس » را كه جانفشانى كرد و مردانه ايستادگى نمود و جان خود را فداى برادر خويش نمود تا آنكه دستهايش را بريدند ، پس خداوند به عوض آن دو بال كرامت فرمود كه آن به همراه ملائكه در بهشت پرواز كند چنانچه « جعفر بن ابيطالب » را دو بال عنايت كرد . براى عباس در روز قيامت منزلتى است كه تمام شهيدان آرزوى جايگاه و مرتبهء او را دارند . « 1 »

كوثر تشنه

هلال بن نافع مىگويد : در روز عاشورا همراه سربازان عمر سعد كنار او ايستاده بودم ، ناگهان يكى از افراد فرياد زد : « اى امير ! مژده باد بر تو ، اين « شمر » است كه حسين عليه السل را كشته است » هلال مىگويد : از ميان لشكر عمر سعد بيرون آمدم و به بالين حسين عليه السل رسيدم به خدا قسم هرگز كشتهء آغشته به خونى را
هامش
( 1 ) - جلاء العيون ، ص 573 .