تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
كه اگر شما كتب فقهيهء استدلاليه فقهاء شيعه را از قديم تا به امروز بررسى كنيد حتى يك مورد نخواهيد يافت كه صريحا گفته باشند در اينجا دو حديث تعارض كرده و ما فلان حديث را اخذ مىكنيم صرفا بخاطر موافقت آن با قياس هرگز چنين چيزى نيست حال اگر قياس مرجحيت داشت چرا احدى بدان تمسك نكرده و ايضا اگر قياس هم مرجح بود حتما اصوليين بزرگوار در باب تعادل و تراجيح بابى را بدان اختصاص مىدادند و پيرامون شروط ترجيح به قياس بحث مىكردند و مبانى مسئله در اصول فقه روشن مىكردند تا در فروع دين و فقه از آن استفاده كنند و ليس فليس پس قياس مرجحيت ندارد . 2 - گروهى از متقدمين و متأخرين برآنند كه قياس و لو حجت نيست ولى مانعى از مرجحيّت آن نيست از متقدمين جناب محقق صاحب معارج به رجلى از شيعه نسبت داده و فرموده : ذهب ذاهب الى الترجيح بالقياس . . . و از متاخرين هم مرحوم شيخ اعظم به جناب سيد محمد مجاهد صاحب سه كتاب ارزندهء مفاتيح الاصول و مناهل و ضوابط نسبت داده و در حاشيهء اوثق از قول بعضى به مرحوم شريف العلماء مازندرانى هم نسبت داده شده حال اين دسته نيز دلائلى دارند كه در كلمات مرحوم سيد در مفاتيح و غير آن نقل شده و مرحوم آشتيانى در بحر الفوائد جزء چهارم ص 64 آورده ولى جناب شيخ اعظم به يك دليل از زبان محقق در معارج اكتفا كرده و آن اينكه : وقتى دو حديث تعارض كردند يقينا هر دو نمىتوانند حق و صدق باشند چون واقع يكى بيشتر نيست و لذا حد اكثر مىتوان گفت : الحق فى احد الخبرين ، آنگاه عمل به هر دو در اثر تنافى مدلولها و تعارض دليلها ممكن نيست و از طرفى