تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
مرحوم شيخ مىفرمايد : عقيدهء ما اينست كه ائمه ( ع ) هم مثل ساير متكلمين و به روش عقلاء عالم و اهل محاوره گاهى سخنى مىگفتند كه نص در مطلوب بود و قابل تأويل نبود و گاهى سخنى مىگفتند كه ظهور در معنائى داشت و همان ظاهر را اراده مىكردند و گاه سخنانى مىفرمودند كه ظهور در معنائى داشت و آنان اين ظهور را اراده نكرده بلكه خلاف ظاهر مرادشان بود ولى سخنان آنها همراه بوده با يك سلسله قرائن لفظيه و مقاليه حاليه و مقاميه ، متصله و منفصله و . . . كه مخاطبين به بركت آن قرائن مرادات ائمه را مىفهميدند ولى بعدها كه در بستر زمان براى ما نقل مىشود عوامل زيادى باعث شده كه آن قرائن محفوظه به كلام بدست ما نرسد و حقيقت امر بر ما مشتبه شده و گمان كنيم كه ائمه ( ع ) تناقض‌گوئى كرده‌اند و سپس مثل محدث بحرانى به رفع و حلّ آن همت گماريم خير حقيقت امر همان بود كه ذكر شد و تناقض‌گوئى در كار نبوده بلكه عدم بلوغ قرائن كار را خراب كرده حال به برخى از عوامل سقوط و نابودى قرائن اشاره مىكنيم : الف : تقطيع اخبار : گاه مىشد كه حديث مفصلى از امام ( ع ) صادر مىشد كه هر فرازى از آن مربوط به كتابى از كتب فقهيه و يا بابى از ابواب آن كتاب بود و در صدر آن قرائنى بود كه مراد امام را روشن مىساخت كه آيا وجوب است يا استحباب ولى آقايان محدثين بزرگوار از قبيل شيخ حرّ عاملى و . . . و فقهاء عظام به تناسب احاديث را قطعه‌قطعه كرده و هر قطعه‌اى را در باب مربوطه ثبت و ضبط مىكردند مثلا بخشى را در كتاب صلاة ، بخشى را در حج و . . . و امر بر بيننده حديث مشتبه مىشد و مىشود و گمان مىبرد مراد وجوب است درحالىكه استحباب بوده