تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
مثلا مىگويد : زيد الآن نشسته است درحالىكه دروغ مىگويد و ما مىبينيم كه زيد ايستاده يا راه مىرود يا خوابيده و . . . و الكذب هو اللامطابقية توريه آنست كه گوينده سخنى را بگويد كه ظهور در مطلبى دارد و وى آن ظاهر را اراده نكرده بلكه خلاف ظاهر مراد او است امّا شنونده را به اشتباه انداخته و مخاطب پنداشته كه مراد او همين ظاهر كلام است مثلا يك ساعت پيش پيامبر يا وصى او را ديده ولى الآن كه از او مىپرسند كه آيا فلانى را ديده‌اى يا نه ؟ مىگويد نديده‌ام يعنى يك دقيقه قبل مثلا نديده‌ام اين توريه است يعنى مخاطب خيال كرد وى اصلا نديده درحالىكه منظور گوينده غير از آنست حال صدق عقلا حسن و شرعا راجح است با شرايطى كه در جاى خود دارد و كذب عقلا قبيح و شرعا حرام است مگر در مواردى كه مجوزى براى آن پيدا شود من‌جمله اينكه دروغ مصلحتى باشد ولى اينجا بحثى است ميان فقهاء و در كتب فقهيه در مكاسب دو جا اين بحث آمده يكى در بخش مكاسب محرّمه ص 50 و 51 و ديگرى در بخش بيع ص 119 كه آيا دروغ منحصرا زمانى جايز است كه توريه ممكن نباشد بلكه متعذر و يا لا اقل متعسر باشد و خلاصه مضطر به دروغ شويم و راه چاره‌اى نداشته باشيم ؟ يا اينكه دروغ مصلحتى مطلقا جايز است توريه ممكن باشد يا نه ؟ وجوهى و اقوالى است 1 - دروغ مطلقا جايز است مع المصلحة 2 - مع عدم التمكن از توريه جايز است و الّا فلا 3 - براى كسانى كه توريه يسر دارد توريه مقدم است و نوبت به دروغ نمىرسد ولى براى كسى كه عسر دارد و تا فكر كند و خلاف ظاهرى اراده كند