مخالف اين مناط هست حال اين چه مانعى دارد ؟ [ در موردى كه مسئله دو قولى باشد ابعد عن الباطل ملازمه دارد با اقرب الى الحق ولى در موردى كه ذات الاقوال باشد ملازمه نيست ] .
مرحوم شيخ مىفرمايد : نعم اين حرف بدى نيست امّا در يك فرض درست است و آن اينكه ما علم داشته باشيم يا لا اقل احتمال بدهيم كه اكثر و اغلب فتاواى عامه باطل است و اقلش حق است تا بگوئيم از متعارضين آنكه مطابق عامه است اقرب الى الباطل و احتمال باطل بودن آن قوىتر است و آنكه مخالف عامه است ابعد عن الباطل است .
امّا اين خلاف وجدان است يعنى نتوان گفت : اكثر فتاواى آنها باطل است بلكه بخش قليلى از احكام مخالف احكام ما است و لذا نتوان گفت موافق عامه اقرب الى الباطل خير اين احتمال قوى نيست و هكذا مخالف ابعد عن الباطل احتمالش قوت ندارد پس از راه ابعديت از باطل هم طرفى نبستيم .
ان قلت : پس روايت ابى بصير را چه مىگوئيد كه بظاهرها بل به صراحت مىگفت ما انتم . . . قسم هم داشت كه موجب تاكيد است يعنى هيچ حكمى از احكام آنها حق نيست و از دين حنيف بوئى نبردهاند ؟
قلت : اين روايت به ظاهرش كذب و غير قابل قبول است چون كثيرى از احكام آنها با ما مشترك است چه در اصول و چه فروع پس مراد حديث را بايد تأويل ببريم و بگوئيم منظور اينست كه آنان در طول تاريخ پيروان طواغيت از بنى اميه و بنى عباس و . . . بودهاند و ما پيرو ائمه اهل بيت ( ع ) هستيم و لذا ما انتم على شىء ممّا هم فيه و . . .
قوله فيرجع :
اگر كسى بگويد كه علّت لان الرشد فى خلافهم يك علت تعبدى باشد و ما موظفيم مخالف را مقدم بداريم به يك علت تعبدى و زوركى و اينكه چشم روى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩١