قوله : بناء :
استناد به اين حديث براى وجه رابع مبتنى بر سه مبنا است :
الف : مقدمه : سنت محكيه داريم كه مستقيما از زبان امام براى ما نقل مىشود و مىشنويم و سنت حاكيه داريم كه خود ما از زبان مبارك امام ( ع ) نشنيدهايم ولى مع الواسطه براى ما حكايت مىشود حال ظاهر حديث و متبادر به ذهن از كلمهء ما سمعته منى . . . همان قسم اول است كه خود انسان مستقيما خطاب را از امام شنيده و على هذا به درد ما نمىخورد مگر اينكه بگوئيم خبر مع الواسطه هم اگر راويان او عادل و ثقه باشند به منزلهء خبر بلا واسطه و كالمسموع من الامام ( ع ) است از اين باب كه ادلّه حجيت آن را نازل منزلهء خبر علمى و قطعى كرده است و هذا هو الاظهر و الاقوى .
ب : در حديث شريف دو احتمال است : 1 - آورده شده براى بيان حكم متعارضين كه دو حديث تعارض كرده يكى موافق با احكام فرعيه عامه و ديگرى مخالف آنست و مورد بحث ما همين است .
2 - مراد از يشبه معناى ديگرى باشد كه خواهد آمد و طبق آن ربطى بما نحن فيه نخواهد بود حال استشهاد به اين حديث بنا بر احتمال اوّل است ولى احتمال ثانى اقوى است كما سيأتى .
ج : ظاهر قضيهء ما سمعته منى . . . نفيه التقية اينست كه قضيه يك قضيهء دائمه است يعنى هرچه را كه شنيدى و شبيه عامه بود تقيهاى است ولى اين ظاهر مستلزم كذب است چون سيأتى كه كثيرى از احكام عامه صحيح و مطابق واقع است و خاصه با عامه مشتركات زيادى دارند و لذا به ناچار بايد قضيه را غالبيه بگيريم يعنى بگوئيم : غالبا سخنان مشابه عامه بوى تقيه دارد نه دائما موجبه جزئيه است نه كليه [ و سيأتى كه غالبا هم مبتلا به اشكال است ] . در خاتمه مقام تصور به عبارتى از مرحوم تبريزى در اوثق الوسائل ص 626 اشاره مىكنم :