با حفظ اين مقدمه مستشكل مىگويد : اشكال من بر مبناى اينكه خطابات قرآن از قبيل خطاب شفاهى باشد و يا اساسا خطاب عام در سنت وارد شده باشد كه حتما شفاهى است بر اين مبنا وارد است و مىگويم : مخاطبين مشافهى حق تمسك به اين عمومات را نداشتهاند چون احتمال مىدادند كه مخصص باشد كه بيان نشده و بقول شما تأخير بيان هم كه مانعى ندارد و وقتى آنها حق نداشتند ما نيز كه مىخواهيم خود را جاى آنها گذاشته و از راه اشتراك در احكام به نتيجه برسيم حق چنين تمسكى را نداريم پس قول شما مستلزم سدّ باب تمسك به ظواهر است .
قوله : قلت :
اگر داستان تمسك به عمومات و ظواهر و اجراء اصالة الظهور و الحقيقة و العموم و . . . دائر مدار جواز و عدم جواز تأخير بيان از وقت حاجت بود و مىگفتيم با عدم جواز تأخير بيان ، اين تمسك به ظواهر صحيح است و با جواز تأخير اين تمسك باطل است البته جاى آن اشكال بود كه اللازم من ذلك سدّ باب التمسك بالظواهر ولى خوشبختانه مستند اصالة الظهور دو اصل ديگر است كه يكى عبارتست از اينكه هر متكلمى كه در مقام سخن گفتن و افاده و استفاده مطلبى برمىآيد شيوهء عقلاء عالم بر اينست كه او را جادّ و قاصد دانسته و اصالة القصد و اصالة الجدّ جارى مىكنند و به احتمال لغوگوئى و لاغى بودن و نيز هازل بودن اعتنا نمىكنند [ البته حالا مراد جدّى با مراد واقعى منطبق هست يا نه مطلب ديگرى است ولى هرچه هست همين ظاهر كلام را جدّا اراده كرده نه اينكه به شوخى و هزل گفته باشد ] و اصل ديگر اينكه : به حكم عقل و عقلاء قبيح است كه متكلمين در مقام افادهء مقاصد خويش كلماتى را به كار گيرد كه ظهور در معنائى دارند ولى وى خلاف آن ظاهر را اراده نموده و درصدد تفهيم آن برآمده معذلك خطابش را مجرّد از قرينه آورده است از انضمام اين دو اصل به يكديگر