پس از ظهور حضرتش بيان خواهد شد تا اينجا به اين نتيجه مىرسيم كه تأخير بيان از وقت حاجت بخاطر مصالح مهمتر هيچ مانعى ندارد كه بلكه گاهى ضرورى هم هست و بيان كردن خلاف حكمت است .
قوله : فان قلت : متشكل مىگويد :
فرمايش شما [ كه گفتيد تاخير بيان از وقت حاجت بلا مانع مىباشد ] يك تالى فاسد بزرگى دارد و آن اينكه : يلزم باب تمسك به عمومات و مطلقات و كليهء ظواهر مسدود شود و ما نتوانيم در هيچ موردى از اصالة العموم ، اصالة الاطلاق ، اصالة الظهور استفاده كنيم زيرا كه به هر عامى كه دست بزنيم احتمال مىدهيم كه مخصص و مقيد و قرينه بر خلافى دارد ولى براساس مصالحى بيان نشده و جاى تمسك به ظواهر نيست و اين لازمى است كه لا يلتزم به احد ، فاللازم باطل فالملزوم مثله يعنى جواز تاخير بيان از وقت حاجت هم باطل است .
قوله : بناء :
مقدمه : نسبت به خطابات وارده در سنت و روايات معصومين اجماعى است كه از قبيل خطابات شفاهيه است و مخاطبين آنها همان كسانى هستند كه مستقيما امام ( ع ) با آنها گفتگو مىكرده و از قبيل نوشتجات و گفتارهاى مصنفين و مؤلفين نيست كه آيندگان هم مخاطب او باشند بلكه براى آيندگان از راههاى ديگرى مضامين اين خطابات ثابت است و نسبت به خطابات قرآن از قبيل
يا أَيُّهَا النَّاسُ ، *
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا *
و . . . محلّ بحث است : جمهور اماميه برآنند كه اينها نيز از قبيل خطابات شفاهيه است و براى معدومين با اجماع و ضرورت دين ثابت است ولى جمهور عامّه برآنند كه خطابات قرآن از قبيل خطابات مصنفين است كه موجودين و معدومين حاضرين و غائبين همگى مخاطبند و . . . كه بايد در جاى خود اين مطلب بحث و بررسى شود