تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
باشد يا به صورت جملهء خبريه پس شيوع كه آمد مىگوئيم و الظن يلحق الشّيء بالاعم الاغلب 3 - از همهء اين‌ها كه بگذريم شما گفتيد : لأنّ تاويل كلامهم لم يثبت حجّيته . . . و ما حق نداريم از پيش خود آن را تأويل برده و مثلا بگوئيم از يعاد استحباب مؤكّد استفاده مىشود منظورتان چيست ؟ بديهى است كه از خير سند خاص نمىتوانيم بگذريم چون ادلّه حجيت او را شامل است و از دلالت آن هم كه نص است نتوان گذشت و توجيه كرد حال ظاهر را هم كه نبايد توجيه كنيم چون دليل ندارد پس با اين ظاهر چه كنيم ؟ سه احتمال متصور است : 1 - اين ظاهر را طرح كنيم كه در آن صورت كلام معصومى نخواهيم داشت كه بگوئيد توجيه كلام معصومين ( ع ) دليل مىخواهد بلكه سالبه به انتفاء محمول است و اين بدان معنا است كه ما از خير اصالة السند بگذريم تا گرفتار تأويل نباشيم درحالىكه عند العقل چنين شيوه‌اى مقبول و پسنديده نيست و عقلا با امكان تأويل و قرينه بوده يكى بر ديگرى جاى طرح سندى نيست 2 - ظاهر را از حيث صدور بپذيريم و به سند آن ملتزم شويم ولى ضمنا هم دلالت آن را توجيه نكنيم بلكه به ظاهرش ابقاء نموده و در جهت صدور آن تصرف نموده و بگوئيم اين ظاهر در جهت تقيه صادر شده كه اين احتمال هم تالى تلو طرح و ملحق به طرح است چون هيچ دليلى نداريم بر اينكه بايد متعبد شد به صدور خبرى كه حتما بايد بر تقيه حمل شود و بلكه چنين تعبد به صدورى معقول نيست چون تعبد براى عمل و ترتيب اثر دادن است نه براى بوسيدن و متبرك شدن و لب طاقچه گذاشتن 3 - به سند ظاهر هم ملتزم شويم مثل نص منتها در دلالت نص كه توجيه ممكن نيست به ناچار بايد در دلالت ظاهر تاويل كنيم و هذا هو المطلوب و با امكان آن نه جاى طرح ظاهر است كه مخالف با اصالة السند است و نه جاى حمل بر