و مرجحات مذكوره بودند نوبت به جمع دلالى مىرسد و آن اينكه اگر حديثين بگونهاى بودند چنانچه به يكى عمل كنيم [ مثلا به ظاهر خاص ] به ديگرى هم فى الجملة و فى بعض المصاديق عمل شده [ مثلا به دليل عام ]
ولى اگر عكس كنيم يعنى به ظاهر عام مثلا اخذ كنيم ناگزير مىشويم آن دليل ديگر را كه خاص مثلا است به كلى طرح كنيم
در اينجا عمل به خاص مقدم است چون بدينوسيله جمع بينهما شده و به هر دو عمل مىشود و لا عكس چون موجب طرح احدهما مىشود و اگر چنانچه حديثين بگونهاى بودند كه با توجيه و تأويل به هر دو مىتوان عمل كرد .
مثلا در عامين من وجه [ اكرم العلماء و لا تكرم الفساق ] يا در متباينين [ اكرم العلماء و لا تكرم العلماء ] كه در هر دو مورد دليل اولى را بر عالم عادل و دوّمى را بر فاسق حمل كنيم نزاع برداشته مىشود در چنين مواردى اگر يكى از دو تأويل ، شاهد و مؤيدى داشت همان را توجيه كرده و به ظاهر ديگرى اخذ مىكنيم .
و لا فرق كه اين شاهد حديثى از احاديث باشد يا شاهد ديگرى باشد شاهد ديگر هم صريح باشد يا تلويحى يعنى غير صريح و غير صريح هم به دلالت لفظيه ظهوريه دلالت كند يا به دلالت منطوقى [ مفهوم موافقت ] و يا بدليل الخطاب [ مفهوم مخالفت ] در هر حال تمامى اين دلالتها ارزشمند است و مىتواند شاهد و قرينه بر توجيه باشد [ مثالهاى هركدام در شرح رسائل استاد ارجمند جناب آقاى اعتمادى حفظه الله جزء ششم ص 384 بيان شده و نيازى به ذكر ندارد ]
قدم پنجم : و اگر دو حديث از اينگونه شواهد و مؤيدات عارى بودند و توجيه و تأويل هيچكدام بر ديگرى رجحان نداشت در آخرين قدم نوبت به تخيير مىرسد كه احدهما را اخذ كرده و بدان عمل كنيم و ديگرى را به اختيار خود طرح كنيم . ملاحظه فرموديد كه سخن از جمع دلالى و حمل بر خلاف ظاهر پس از
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٧٢