اصوليين و بزرگان فقه شيعه از قبيل محقق و علامه و . . . طعنه زده و خورده گرفتهاند كه شما اصوليين هم مثل عامه و اهل سنت در مقام ترجيح به امورى اكتفا مىكنيد كه ليس منها فى الاخبار و النصوص عين و لا اثر و اين صحيح نيست بلكه بايد به مرجحات منصوصه قناعت كرده و سپس به سراغ تخيير برويد و جاى ساير مرجحات نيست .
قوله : قال :
مرحوم محدث بحرانى هم در مقدمات كتاب حدائق فرموده :
علماء اصول و حضرات مجتهدين در باب مرجحات يك سلسله امورى را مىآورند كه ارزشى ندارد .
مثلا مىگويند حديث حاظر بر مبيح و ناقل بر مقرر مقدم است لا نه مؤسس و هذا مؤكد و الاصل فى الكلام التأسيس و . . . ولى ما به اين امور ظنيه و استحسانيه اعتنا نكرده بلكه اكتفا مىكنيم به آنچه در نصوص و اخبار معتبره از ائمه اهل بيت ( ع ) وارد شده و اگر آن مرجحات نبود بدستور خود ائمه تخيير را برمىگزينيم .
قوله : اقول :
مرحوم شيخ رأى مبارك خود را بيان مىكنند
پس از نقل نظريه اخباريين كه اكتفاء به مرجحات منصوصه باشد رأى مبارك خود را بيان مىكنند كه عبارتست از وجوب تعدى به جميع مرجحات و مىفرمايند : مكرر دانستيم كه مقتضاى اصل اولى و قاعدهء اوليه در متعارضين عبارتست از توقف و رجوع به اصل عملى [ بر مبناى طريقيت كما هو الحق ] .
ولى مقتضاى اصل ثانوى و مستفاد از اخبار اين شد كه توقف جايز نيست و با اينهمه وفور نعمت نبايد توقف كرد بلكه از احد المتعارضين بايد استفاده كرد حال بايد ديد مقتضاى اصل ثانوى و روايات علاجيه چيست ؟