تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
كه آيا كريت آن باقى است يا نه ؟ بدنبال آن شك مىكنيم كه جامهء نجسى را كه با آن شستيم آيا نجاست آن باقى است يا مرتفع شد ؟ همه گفته‌اند استصحاب كريت جارى مىشد و مىدانيم كه كريت نسبت به طهارت موضوع است نسبت به حكم . يا مثلا در آب قليل كه مقدارى برآن افزوديم استصحاب قلت را جارى كرده و آثار شرعيه آن را كه انفعال با ملاقات باشد و . . . مترتب مىكنند يا استصحاب عدم تذكيه صيد مشكوك را جارى مىكنند و يا استصحاب حيات موكل و . . . كه همهء اين‌ها اصول موضوعيه هستند پس از مجموعه اين موارد مختلفه حدس قطعى مىزنيم كه اصول موضوعيه بر حكميه مقدم هستند پس اجماع شيخ على حدسى است نه حسّى و پيرامون اجماع حدسى و حسى به تفصيل در جلد دوّم اين شرح بحث شد فمن شاء فليراجع . 2 - تازه از حدسى بودن كه بگذريم بايد گفت اين مسئله اجماعى نيست زيرا گروهى از فقهاء عظام از قبيل شيخ طوسى ، محقق در معتبر ، علامه در بعض كتب و . . . طرفدار معارضه بودن و مدعى بودند كه هر دو اصل [ موضوعى و حكمى ] جارى مىشوند و تعارضا تساقطا . . . 3 - استصحاب سببى و مسببى سه شعبه دارد : الف : هر دو موضوعى باشند و يكى مسبب از ديگرى مثل استصحاب حيات براى اثبات نمو سپس براى وجوب تصدق كه نمو مسبب از حيات و هر دو موضوعى هستند . ب : هر دو حكمى باشند مثل استصحاب بقاء طهارت آب قليل و بقاء نجاست ثوب كه شك در نجاست ثوب مسبب از شك در طهارت آب است و هر دو اصل حكمى هستند يعنى در حكم جارى مىشوند . ج : يكى از آن دو كه سببى باشد موضوعى و آن ديگرى يعنى مسببى