تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
شستيم و شك در حصول طهارت داريم و منشأ آن شك در بقاء اطلاق است . . . مثل مثال كريت محاسبه مىشود . ب : از كتاب صلاة دو مثال مىآوريم : 1 - شخصى يقينا داراى طهارت از حدث بود و پس از مدتى در بقاء آن شك كرد و سپس با همان وارد نماز يا طواف و يا هر امرى كه شرط صحت آن طهارت مىباشد شد و الآن در صحت و عدم صحت ، برائت ذمه و عدم آن شك دارد و منشأ شك هم شك در بقاء طهارت از حدث است كه اگر آن باقى است پس صحت و برائت ذمه هم آمده و الّا فلا باز كسى نيامده كه در مسبب و لازم اصل جارى كند و بگويد الاصل عدم الصحة و عدم البراءة بلكه همگان اصل را در سبب و ملزوم جارى مىكنند كه طهارت از حدث باشد و خودبخود وضع لازم روشن مىشود پس اصل سببى مقدم است . 2 - نظير همين حرفها در يقين به طهارت از خبث و شك در بقاء آن نسبت به نماز مطرح مىشود . ج : مثالى از باب حج : شخصى مقدار مالى در حدّ استطاعت دارد كه اگر چنانچه حقوق الناس يا حقوق الله ديگرى بر ذمّه‌اش نباشد يقينا مستطيع بوده و حج بر وى واجب مىشود و الّا فلا . حال شك در وجوب حج و اشتغال ذمه نسبت به حج دارد منشأ شكش هم اينست كه نمىداند مثلا مديون هست يا نه ؟ اگر مديون باشد پس حج واجب نمىشود و اگر نباشد پس واجب مىشود . در اينجا نيز كسى فتوا نداده كه استصحاب را در عدم لازم جارى كن و بگو : الاصل عدم وجوب الحج بلكه همه مىگويند : استصحاب را در سبب جارى كن و بگو الاصل برائت الذمة من الدين و ساير الحقوق و نتيجه بگير : پس من مستطيع هستم پس حج واجب است .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 368 | على محمدى خراسانى