تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
زمان حيات گوسفند جلدش پاك بوده پس الآن هم بقاء طهارت را استصحاب مىكنيم كه امر وجودى است ولى از طرف ديگر حالت سابقه عدم تذكيه را داريم و شك مىكنيم كه عند الذبح آيا تذكيه شده يا نه استصحاب عدم تذكيه جارى شده و به نجاست آن پوست حكم مىكند و استصحاب عدمى هم هست . تقسيم سوم : در هريك از صور مذكور گاهى دو استصحاب متعارض در يك موضوع هستند همانند مثالى كه قبلا از فاضل نراقى نقل شد كه استصحاب عدم ازلى وجوب جلوس با استصحاب بقاء وجوب جلوس نسبت به ما بعد زوال تعارض مىكنند و ضمنا موضوع هر دو جلوس است و مانند استصحابات تقديريه و تنجيزيه كه در تنبيه چهارم گذشت و گاهى در دو موضوع هستند مثل كثيرى از امثله . متقدمه از قبيل موت و اسلام ، كريت آب و نجاست ثوب و . . . كه هركدام در موضوعى جارى مىشوند و در نتيجه با يكديگر تعارض مىكنند . تقسيم چهارم : گاهى دو استصحاب متعارض تنافى ذاتى دارند مانند مثال مذكور از فاضل نراقى و گاهى تنافى عرضى دارند يعنى به بركت علم اجمالى با يكديگر تعارض مىكنند و گرنه ذاتا قابل جمع هستند . فى المثل يقين به حدث باطنى و طهارت ظاهرى بدن از خبث داريم سپس با مايعى كه مردّد است ميان بول و ماء وضو ساخته‌ايم و الآن نمىدانيم كه آيا حدث باطنى باقى است و طهارت ظاهرى هم رفت اگر در واقع با بول وضو گرفته شده و يا طهارت بدن باقى است و حدث باطنى هم رفته اگر در واقع با آب وضو گرفته ؟ از طرفى استصحاب بقاء حدث جارى است و نتيجه‌اش نجاست بدن و آلودگى آن به خبث است و از طرف ديگر استصحاب بقاء طهارت بدن جارى است كه نتيجه‌اش رفع حدث باطنى هم هست و تعارض مىكنند و منشأ