نيست ولى به بركت ادلّه حجيت نازل منزلهء يقين است پس گويا تعبدا يقين داريم پس جاى كل شىء مطلق يعنى برائت نيست و هذا معنى الحكومة .
قوله : و لا فرق :
در رابطه با حكومت استصحاب بر اصل برائت فرق ما بين شبهات حكميه و موضوعيه نيست بلكه چه شبهه حكميه باشد نظير مثالى كه ذكر شد كه آيا عصير عنبى بعد از غليان و بعد از ذهاب ثلثين بالهوا پاك و حلال مىشود يا نجس و حرام است ؟ كه شبهه در حكم شرعى است و براى رفع شبهه بايد به شارع مراجعه كرد و چه شبههء موضوعيه باشد .
نظير اينكه شك داريم در حليت و حرمت ، طهارت و نجاست ، رخصت و منع از شرب عصير عنبى و منشأ شك هم اينست كه نمىدانيم آيا ذهاب ثلثين شده يا خير ؟ كه در موضوع حكم شبهه داريم و براى رفع آن بايد به تقديرات ديگر مراجعه كنيم و ربطى به شارع بما هو شارع ندارد ولى در هر دو فرض استصحاب حاكم بر برائت است به ويژه در فرض دوّم كه شبهه موضوعيه باشد .
و علّت اوضحيّت در اين فرض آنست كه شك ما در حليت و حرمت مسبب است از شك در ذهاب و عدم ذهاب ثلثين و استصحاب در ذهاب ثلثين جارى مىشود و حكم به عدم مىكند و خودبخود وضع حكم روشن مىشود و نيازى به برائت نيست آنگاه اصل سببى بر اصل مسببى حاكم است ، اصل موضوعى بر اصل حكمى حكومت دارد كما سيأتى .
قوله : نعم :
با همهء اينها كه به نظر مىرسد مطلب در شبهات موضوعيه اوضح باشد امّا يك مشكل اساسى در رابطه با بعض روايات برائت در خصوص شبهات موضوعيه وجود دارد كه جمعى نيز طبق آن فتوا دادهاند .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 352
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٥٢