عنه فى حال آخر لكان ممنوعا و لو مع عدم القول باعتبار الاستصحاب .
دليل سوم :
قوله : و يتلوه :
اخبار حليت و برائت مغيا است به اينكه حتى يرد فيه نهى ، و نهى بر دو قسم است 1 - واقعى كه بر ذات و طبيعت من حيث هى تعلق مىگيرد مثل لا تغصب و لا تشرب الخمر و . . .
2 - ظاهرى كه بر شيئى مجهول الحكم بما هو مشكوك تعلق مىگيرد مثل نهى استصحابى حال در مسئله عصير عنبى بعد از ذهاب ثلثين بالهواء نهى استصحابى داريم پس غايت حاصل شده جاى مغيا نيست پس برائت موضوع ندارد و هذا هو معنى الورود .
جواب ما : اوّلا متبادر به ذهن از غايت يعنى حتى يرد فيه نهى ، نهى واقعى است نه ظاهرى به عبارت ديگر غايت ورود النهى من حيث عنوانه الخاص [ عنوان عصير عنبى مثلا ] است نه من حيث إنّه مشكوك الحكم كه در ظاهر نهى داشته باشد بلكه يرد فيه يعنى در آن شىء يك نهيى وارد شود و در ما نحن فيه چنين نهيى وارد نشده پس غايت حاصل نشده پس مغيا منتفى نيست . . .
و ثانيا اگر مراد از نهى اعم از ظاهرى و واقعى باشد مىگوئيم :
همانطورىكه اخبار برائت مغيا است همچنين اخبار استصحاب هم مغيا است به اينكه لا تنقض اليقين بالشك تا زمانى كه شك در بقاء باشد و يقين بر خلاف نيايد و وقتى آمد جاى استصحاب نيست آنگاه يقين دو قسم است .
1 - يقين وجدانى
2 - يقين تعبدى آنگاه اگر شما بگوئيد استصحاب وارد بر اصل برائت است و موجب مىشود كه غايت حاصل شود ما هم عكس آن را گرفته مىگوئيم به بركت اخبار رخصت كه ادلّه حجيت خبر واحد آنها را حجت
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 349
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٩