برائت نيست و هذا معنى الورود كه با آمدن استصحاب ، برائت موضوع ندارد .
جواب ما : شما به مفاد حديث توجه نكرديد زيرا مفاد كل شىء مطلق اينست كه كل شىء شك فى حليته و حرمته فهو مطلق اى مباح حتى يرد فيه اى فى ذلك الشّيء المشكوك بما هو مشكوك نهى ، و در ما نحن فيه نسبت به شىء مشكوك بما هو مشكوك يعنى عصير عنبى بعد از ذهاب ثلثين بالهواء كه نهيى وارد نشده و الّا جاى شك نبود آرى نسبت به عصير عنبى قبل از ذهاب ثلثين نهى وجدانى بود نه نسبت به بعد از ذهاب ثلثين بنابراين آن زمانى كه نهى وارد شده بود كه جاى برائت نبود و الآن كه جاى برائت است نهيى در كار نيست فما قصد لم يقع و ما وقع لم يقصد ، فاين حصول الغاية ؟ و اين انتفاء المغيّا ؟ نه غايت حاصل شده نه مغيا منتفى شده و نه برائت بىموضوع شده فلا وجه للورود .
دليل دوم :
قوله : كما انّ :
مقدمه : در باب اوامر و نواهى مىخوانيم : گاهى امر مولى به يك امر جزئى و شخصى خارجى تعلق مىگيرد مثل اكرم زيدا در اينجا اگر همان عمل معين مقدور مكلف باشد امر صحيح و حسن است و گرنه قبيح خواهد بود چون تكليف بما لا يطاق است و گاهى امر مولى به كلى و طبيعت تعلق مىگيرد آن هم نه طبيعت من حيث هى كه يك مفهوم ذهنى است و بدين عنوان قطعا متعلق تكليف نخواهد بود چون ظرف امتثال تكاليف خارج است و گاهى طبيعت به ملاحظه افراد متعلق امر مىشود در اين فرض هم اگر چنانچه كل فرد من افراد الطبيعة مقدور مكلف باشد و مولى به كلى و طبيعت امر كند از قبيل صلّ ، اكرم العالم و . . .
البته به حكم عقل انسان ميان افراد و مصاديق طبيعت مخير است و هر
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 346
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٦