فرد را كه امتثال كرد طبيعت برآن منطبق شده و امتثال حاصل مىشود و بقول اصوليين الانطباق قهرى و الاجزاء عقلى و اگر هيچ فردى از افراد طبيعت قابل امتثال نباشد امر به طبيعت عبث و محال و تكليف به غير مقدور است و اگر تنها يك فرد از افراد آن مقدور باشد امر به كلى به لحاظ همان فرد صحيح است و معينا بايد در همان فرد امتثال شود و همين مطالب در باب نواهى هم مىآيد كه به جزئى تعلق بگيرد يا به كلى و . . .
با حفظ اين مقدمه مستدل مىگويد : عصير عنبى بعد از غليان يك كلى است كه داراى دو فرد است يكى قبل از ذهاب ثلثين و ديگرى بعد از ذهاب ثلثين بالهواء حال يك فرد از كلى كه عصير عنبى قبل از ذهاب دو ثلث باشد شرعا منهى عنه و محكوم به حرمت و نجاست است و همينكه يك فرد چنين شد صدق مىكند كه كلى عصير عنبى بعد از غليان محكوم به حرمت و نجاست است آنگاه كلى و طبيعت بر فرد ديگر هم كه صادق است پس نتيجه مىگيريم كه فرد ديگر هم كه بعد از ذهاب دو ثلث با هواء باشد محكوم به نجاست و حرمت است در نتيجه غايت كه ورود نهى باشد حاصل شده پس جاى مغيا نيست پس جاى برائت نيست و هذا هو معنى الورود .
جواب ما : به صرف اينكه يك فرد يا صنف يك كلى و طبيعت روى حكمتى محكوم به حكمى شد و بعد هم كلى برآن صادق بود دليل آن نيست كه فرد يا صنف ديگر كه داراى ويژگيهاى ديگرى است آن هم محكوم به اين حكم باشد بلكه لكل فرد حكمه و لكل صنف حكمه و الّا اگر اين حرف را بزنيم لازمهاش اينست كه در همهء كليات و طبايع با افراد و مصاديق آنها همين حرف را بزنيم يعنى بگوئيم به صرف اينكه بعض افراد كلى بما لها من الخصوصيات داراى حكمى شد بايد ساير افراد آن هم كذلك يعنى داراى همان حكم باشند فى المثل مايع يك عنوان كلى است كه يك فرد آن خمر است و روى
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 347
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤٧