و در بعض موارد هم امر بر انسان مشتبه مىشود و از لسان دليل نمىتواند بفهمد كه آيا معيار عقيده است يا اخبار مدخليت دارد ؟ مثلا در باب تعديل و تفسيق رجاليّين مىبينيم كه بزرگان رجال از قبيل علامه - شيخ طوسى - نجاشى - كشى در كتب رجال خود اشخاص را تزكيه نموده و خبر از عدالت آنها دادهاند و اشخاصى را جرح نموده و از فسق آنها پرده برداشتهاند ولى نمىدانيم كه معيار عقيدهء آنها است كه از هر راهى اعتقاد اين رجاليين عظيم الشأن را راجع به فلان راوى بدست آورديم كفايت مىكند يا اخبار موضوعيت دارد پس به نوشتار اعتنائى نيست به كشف عقيده از راه الهام و اشاره اعتنائى نيست و . . .
يا مثلا در باب اقتداء العدلين به يك امام جماعت مىگوئيم :
بلااشكال اين دو عادل معتقد به عدالت امام جماعت هستند كه به وى اقتدا كردهاند و گرنه اقتدا نمىكردند پس از راه عمل آنها عقيدهء آنها را كشف كرديم ولى نمىدانيم كه آيا در اين باب عقيده ملاك است ؟
يا اخبار ملاك است پس اگر دو عادل خبر دادند به عدالت امام جماعت براى ما ارزش دارد و الّا فلا حال در اينگونه موارد كه امر بر ما مشتبه است چه كنيم ؟
اگر معيار عقيده باشد پس از راه نوشتههاى علماء رجال هم عقيدهء آنها را بدست مىآوريم و نيز از راه اقتداء العدلين هم عقيده بدست مىآيد و كافى است .
ولى اگر معيار اخبار باشد اينها كفايت نمىكند ؟ لا يبعد بگوئيم :
سيرهء مستمرهء فقهاء خصوصا و مسلمين عموما بر اين جارى شده كه در اينگونه موارد عقيده را كافى مىدانند مثلا فقهاء عظام در طول تاريخ به مكتوبات رجاليين مراجعه كرده و با كشف عقيدهء آنها پيش مىرود و نيز مسلمين در مقام كشف عدالت امام جماعت به اقتداء العدلين
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٣