مفتى يا طبيب و . . . خود حجت نيست بلكه كاشف از حجت معتبره است و در حقيقت آنكه حجيت دارد همان منكشف است كه عقيده باشد نه كاشف كه اخبار باشد نظير باب اجماع كه عند الشيعة به مناط كشف از رأى معصوم حجّت است و در حقيقت نفس اجماع طريقى است بسوى كشف رأى امام و آنكه ارزش دارد رأى امام ( ع ) است كه منكشف ناميده مىشود و در بعض موارد از نفس دليل استفاده مىكنيم كه معيار اخبار است نه عقيده آن هم اخبار از واقع بايد باشد نه اخبار از عقيده .
مثلا در باب دعاوى اگر آقاى قاضى از طريقى غير از اخبار عقيدهء شخصى را بدست آورد كه وى معتقد است كه فلان مال ملك او است به اين مقدار كافى نيست كه قاضى بتواند اقدامى انجام دهد و اين مال را به مدعى بدهد بلكه بايد آن شخص در محكمه اخبار نمايد آن هم نه اخبار از عقيده كه بگويد : به عقيدهء من خانه مال من است بلكه اخبار از واقع يعنى صريحا و مستقيما بگويد : الدار لي يعنى خانه مال من است تا حاكم شرع مطلب را تعقيب كند .
و در بعض موارد از ادلّهء باب مستفاد است كه معيار اخبار است يعنى بايد به زبان بياورد و خبر دهد منتها لازم نيست كه حتما اخبار از واقع باشد بلكه اخبار از عقيده هم كافى است مثلا در باب شهادت اگر قاضى از راهى غير از شهادت عقيدهء دو شاهد عادل را راجع به مالى بدست آورد كافى نيست كه حكم كند به اينكه فلان مال مثلا ملك زيد است بلكه بايد شاهدين بيايند و در محكمه شهادت دهند تا بتوان ترتيب اثر داد ولى در مقام شهادت مىتوانند بگويند : ما شهادت مىدهيم كه دار مال زيد است [ اخبار از واقع ] و يا بگويند :
ما معتقديم كه منزل ملك زيد است [ اخبار از عقيده ] هركدام كه باشد كفايت مىكند .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 332
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٢