اينست كه همگى آنها مطابق واقع باشد و گرنه اجتماع نقيضين كه سهل است اجتماع متنا قضات پيش مىآيد .
يا مثلا در ميان فقهاء و مراجع تقليد شيعه اينهمه اختلاف در فتوى وجود دارد كه گاهى نسبت به موضوع واحد چندين نظريه و عقيده وجود دارد عدهاى آن را واجب عينى تعيينى دانسته و عدّه واجب تخييرى و جمعى مستحب و جمعى حرام و يقينا يكى حد اكثر قطعا صادق باشد ولى بقيه كه مخالف با او هستند متناقضان مىشوند و لذا مىخوانيم : ان للمصيب اجرين و للمخطئ اجرا واحدا .
سپس مىفرمايد : نه تنها اصل مذكور دليل ندارد بلكه دليل بر خلاف آن داريم و آن يك قياس استثنائى است كه : اگر حجيت اعتقاد به معناى مطابقت آن با واقع ثابت شود لازمهاش آنست كه حجيت خبر هر مسلمانى هم ثابت شود « صغرى » و لكن اللازم باطل « كبرى » فالملزوم مثله .
« نتيجه ، بيان ذلك : امّا اثبات ملازمه : فرض اينست كه در رابطه با اصالة الصحة در اقوال گفته آمد كه : اصل اينست كه متكلم هر كلامى را كه مىگويد بدان معتقد است و مضمون آن را باور دارد و مطابق عقيدهاش سخن مىگويد نه مخالف با آن [ اين صغرى را از اصل صحت در قول مىگيريم ] آنگاه اگر در باب اصل صحت در اعتقادات هم بگوئيم : اصل اينست كه مسلمان به هر چيزى معتقد شد حتما مطابق واقع هم هست [ اين هم كبراى مطلب شده و در كنار صغرى كه قرار مىگيرد نتيجه مىدهد : ] پس بايد گفت : الاصل فى كل كلام و خبر ان يكون مطابقا لاعتقاد المتكلم « صغرى » .
و الاصل فى الاعتقاد ان يكون مطابقا للواقع « كبرى » .
فالاصل فى كل خبر ان يكون مطابقا للواقع « نتيجه » شكل اول هم مىباشد .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٣٠