مضمون اعتنا نكرده و بنا را بر اعتقاد مىگذارند مگر مواردى كه خلاف آن محرز باشد .
بنابراين در بخش اخباريات اگر گويندهاى به امرى شهادت داد از امرى حكايت و روايت كرد از حادثهاى خبر داد و . . . مىتوان گفت كه فلانى با اعتقاد به مضمون اين كلام آن را بر زبان جارى كرد و بعدها اگر مدعى شود كه من معتقد به مضمون نبودم پذيرفته نمىشود .
در بخش انشائيات هم اگر مولائى به عبدش گفت افعل كذا و ما احتمال داديم كه شايد اين امر امر واقعى باشد يعنى حقيقتا به قصد طلب ايجاد فعل صادر شده و مولى واقعا انجام فلان كار را طالب است ؟ يا امر صورى امتحانى است و لمصلحة فى نفس الامر و الانشاء صادر شد كالتوطين نه لمصلحة فى متعلق الامر و المنشأ ؟ و يا براى مفسدهاى صادر شد يعنى واقعا به ايجاد مضمون معتقد نيست بلكه مىخواهد بدينوسيله بهانهاى بدست آورده و عبد را مجازات كند ؟ و . . .
اين امر بر اولى حمل مىشود و مىگوئيم : انشاءالله اين آمر معتقد بوده و قلبا طالب ايجاد فلان عمل بوده و چنين گفته نه اينكه بلا اعتقاد گفته باشد .
قوله : مع امكان :
تا به حال براى حجيت اصالة القصد و الاعتقاد به سيرهء قطعيه عقلائيه تمسك مىكرديم حال مىگوئيم : كسى را رسد كه براى ارزشمندى دو اصل فوق از ادلّه تنزيه فعل مسلم از قبيح [ يعنى همان عمومات آيات و روايات كه در اول اصالة الصحة فى فعل الغير گفته آمد ] - استفاده كند و بگويد آن ادله در اين دو صورت جارى هستند به اين بيان كه قاصد معنا نبودن و لاغى بودن قبيح است و كار مسلم را بايد بر وجه حسن و اباحه حمل كرد يعنى بگوئيم انشاءالله
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 322
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٢