تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
مضمون و مفاد كلامش معتقد است و باور قلبى دارد و اين سخن را به زبان مىآورد ؟ يا اينكه خير خود او معتقد نيست ولى روى مصالحى سخنى مىگويد ؟ در اينجا گاهى يقين داريم كه فلان متكلم علاوه بر اينكه قاصد معنا است معتقد به مؤداى كلامش نيز هست مثل آنچه ذات حق در قرآن فرموده و آنچه كه انبياء و ائمه و اولياء خدا و حتى عدول از مؤمنين مىگويند البته در فرض يقين به همان يقين عمل مىشود و بحثى نيست و گاهى يقين داريم كه فلان متكلم روى غرض و مصلحت شخصى و گروهى و حزبى فلان حرف را زد و گرنه خود به مضمون كلامش معتقد نيست مثل آنچه قرآن از زبان ناپاك منافقين نقل مىكند كه قالوا نشهد انك لرسول اللّه يعنى آنان به خدمت رسول خدا درآمده و عرض مىكردند : ما شهادت مىدهيم كه تو رسول خدا هستى و خدا مىفرمايد : و اللّه يشهد انك لرسوله و اللّه يشهد انّ المنافقين لكاذبون . يا مثلا شخصى مسلمان و موحدى در مقام حكايت قول مادى مىگويد : عالم قديم است و گرنه خود به مضمون اين كلام معتقد نيست و . . . باز هم به يقين عمل مىشود ولى گاهى شك مىكنيم كه آيا متكلم به مضمون كلامش معتقد است يا خير ؟ مثلا فرض كنيد در ميانه جمعى گفت : اشهد انّ عليّا و اولاده المعصومين حجج اللّه ولى ندانستيم كه آيا با اعتقاد گفت تا حكم به شيعهء اثنىعشرى بودن او شود يا بدون اعتقاد كفت تا حكم نشود ؟ در چنين فرضى آيا اصلى داريم كه بدان مراجعه مىكنيم ؟ مرحوم شيخ ره مىفرمايند : در اين فرض هم لا اشكال در اصالة الصحة در اعتقاد يا همان اصالة الاعتقاد و مستند اين اصل نيز بناء قطعى عقلاء است كه در مكالمات خود به احتمال عدم اعتقاد به
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 321 | على محمدى خراسانى