بيان ذلك : گاهى مسلمانى از روى تقليد از والدين و غيره بدون مجوز شرعى به حليت و حرمت يا صحت و فساد امرى معتقد مىشود اين ارزشى ندارد و گاهى در اثر اجتهاد و تقليد [ در احكام ] يا در اثر بينه و شياع [ در موضوعات ] به امرى معتقد مىشود كه چنين اعتقادى مورد امضا است و عند المطابقة با واقع منجز و عند المخالفة معذر است حال ظاهر حال موجب حمل بر صحت عقيدتى است به ويژه در اين فرض كه عقيدهء او حجت هم هست كه با وجود حجيت اعتقاد ديگر حمل بر صحت واقعى بعيدتر است .
قوله : و المسألة :
بالاخره چه بايد كرد ؟ صحت واقعيه را بگيريم ؟ يا صحت اعتقاديه را ؟
مىفرمايند : مسئله محلّ اشكال است و دو احتمال در آن مطرح است :
1 - از طرفى حضرات فقهاء شيعه بقول مطلق گفتهاند بايد فعل مسلم را حمل بر صحت واقعى كرد [ مطلقا يعنى مقيد نكردهاند به صورت توافق عقيدتين ] .
2 - و از طرفى هم ادلّهاى كه براى اصالة الصحة اقامه شده اين اطلاق را مساعدت و همراهى نمىكند زيرا كه براى حجيت اصل صحت به چهار دليل استدلال شد :
كتاب
سنت
اجماع
حكم عقل
امّا الكتاب : قبلا به اثبات رسيد كه به درد اصالة الصحة نمىخورد و هكذا سنّت و روايات ، و لذا عمده مستند اصل مذكور اجماع بود و حكم عقل كه اينها نيز اطلاق كلام اصحاب را نمىرسانند .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 259
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٥٩