4 - منظور اين باشد كه آن يك نفر را برحسب واقع و اعتقاد تصديق كن و بگو او واقعا معتقد شده و مايع را سركشيده نه اينكه مثلا متجرى باشد و بعد هم اعتقاد او مطابق واقع هم درآمده يعنى فى الواقع هم آب بوده ولى پنجاه نفر را از حيث واقع تكذيب كن و بگو اعتقاد آنها مخالف واقع بوده .
مثلا از دور ديدند كه فلانى هم در مجلس شراب بود و در كنار شاربين خمر جامى بدست داشته و سركشيد يا ديدند كه در همان شيشهاى كه شراب ريخته مىشود اين با همان شيشه مايعى را سركشيده و به دنبالش حركات ناموزونى هم از خود بروز داد و . . . ولى از حيث اعتقادشان آنها را تصديق كن و متهم نكن آنها را كه شايد عمدا چنين جوّى را بوجود آوردهاند بلكه بگو واقعا و قلبا معتقد شده و چنين شهادتى دادهاند منتها معصوم كه نيستند ممكن است در اعتقادشان خطا كرده باشند .
حال مرحوم شيخ اين احتمال را مىگيرند و طبق اين احتمال مىفرمايند : تصديق پنجاه نفر صرفا در اعتقاد است نه در مطابقت با واقع و ترتيب اثر پس جمع بين صدقه و كذبهم با تحليلى كه ذكر شد دليل است بر اينكه مراد حمل بر حسن باشد نه بر صحت و ترتيب جميع آثار .
[ البته همانطورىكه بعض از محشين و شراح فرمودهاند : اين مؤيد از جهتى به نفع شيخ است و از طرفى عليه ايشان امّا جهت نفعى : راجع به پنجاه نفر از حيث اعتقاد تنها تصديق شد نه از حيث ترتيب آثار .
و امّا جهت ضررى : نسبت به آن يك نفر هم اعتقادا و هم واقعا تصديق شد و آثار واقع مترتب شد و به نظر شما روايات اين معنا را دلالت ندارد و لذا بهتر است آن مطلبى را كه در مباحث جلد دوّم ذيل آيهء اذن داشتيم مطرح شود كه مراد از تصديق مؤمن صرفا تصديق صورى است يعنى دل او را نشكسته و پيش او مىگوئيم : تو راست مىگوئى ولى در مقام عمل
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٤٦