ملاك جريان حسن و قبح اباحه و حرمت است يعنى هر عملى كه على وجه الحرمة انجام شود معنون به عنوان قبيح است و هر عملى كه على وجه الاباحة تحقق يابد عنوان حسن پيدا مىكند و مناط جريان صحت و فساد عبارتست از ترتب اثر و عدم ترتب آن ، عمل صحيح به عملى گويند كه اثر مطلوب برآن بار شود مثلا بيع صحيح آنست كه ملكيت و نقل و انتقال بياورد و . . . و عمل فاسد آنست كه داراى اثر مقصود نباشد فى المثل نكاح فاسد نكاحى است كه زوجيتآور نيست و . . . و امّا از لحاظ موارد جريان نسبت بينهما تباين جزئى يا عموم و خصوص من وجه است .
بيان ذلك : اى چه بسيار اعمالى كه هم حسن هستند يعنى على وجه الحلال و المباح از فاعل صادر شدهاند و هم صحيحاند يعنى اثر مطلوب را دارند مثلا معاملهاى بين زيد و بكر واقع شد كه يقينا كليه شروط صيغه و متعاقدين و عوضين را دارا است چنين بيعى هم حسن و مباح است و هم صحيح و موجب نقل و انتقال .
و اى چهبسا كارى كه نه حسن باشد و نه صحيح بلكه هم قبيح و هم فاسد است مثلا شخصى با علم و عمد و التفات و بدون هيچ اكراه و اضطرارى و . . . بيع ربوى انجام دهد چنين معاملهاى هم حرام است و قبيح از لحاظ تكليفى و هم فاسد است و باطل از لحاظ وضعى .
و اى چهبسا عملى حسن باشد يعنى على وجه الاباحه صادر شده ولى صحيح نيست يعنى اثر مطلوب برآن بار نمىشود مثلا شخص راهن از مرتهن اذن گرفت و رفت كه عين مرهونه را بفروشد قبل از بيع ، آقاى مرتهن از اذنش رجوع كرد و دو شاهد عادل هم گرفت ولى راهن از اين رجوع مطلع نشد تا رفت و معامله كرد چنين معاملهاى حسن است يعنى مؤاخذه ندارد و منهى به نهى فعلى نيست ولى فاسد است يعنى موجب نقل و انتقال نمىشود و اى چهبسا
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 236
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٦