و امام ( ع ) هم به اين امور كاملا ملتفت است و در مقام بيان احكام غفلت ندارد با اين محاسبه مىگوئيم : اگر مطلق ورود در غير [ هر غيرى كه باشد ] ملاك بود [ و بدنبال آن قاعده تجاوز جارى مىشد ] لازمهاش اين بود كه تحديد امام ( ع ) به سجده در مثال اول و قيام در دوّمى قبيح يعنى عبث و بىفائده باشد زيرا كه قبل از سجده و قيام جزء ديگرى بنام هوى و نهوض وجود دارد كه مىبايست يا به آن جزء قبلى مقيد مىكرد و يا بطور مطلق مىفرمود اذا شك فى الركوع و قد دخل فى غيره و . . . درحالىكه به اين حدود محدود نفرمود بلكه به سجده و قيام تحديد كرد پس معيار غير خاصى است .
2 - شخصى خود را در حال هوىّ مىبيند و مقدارى هم فاصله شده بهنحوىكه از محل ركوع تجاوز كرده ولى در حال هوى ناگهان شك مىكند كه آيا اين هوى قبل از قبل ركوع و مقدمه آنست و هنوز ركوع را انجام نداده ؟ يا هوى پس از ركوع و مقدمهء سجده است ؟ در اين فرض مشهور فقهاء جازمانه فتوا دادهاند به اينكه بايد به شك خود اعتنا نموده و ركوع را بجاى آورد و هكذا در شك در سجود در حال نهوض و قبل الاستواء قائما حال اگر معيار اخبار فراغ و تجاوز ورود در غير بود آن هم مطلق الغير وجهى براى اين فتوا نبود پس اين نيز شاهد ديگرى بر مطلب ما است كه غير خاصى مد نظر است تا اينجا وجه دوّم تأييداتى پيدا كرد .
قوله : و مما ذكرنا :
نظريه سوّم :
بعضى از متأخرين مدعى شدهاند كه معيار ورود در غير است آن هم مطلق الغير چه غيرى كه از اجزاء ركنيه باشد يا غير ركنيه اين هم چه جزء واجب و چه مستحب و چه حتى غيرى كه از اجزاء نباشد بلكه مقدمهء جزء باشد مثل هوى و نهوض و . . . و استدلال كردهاند به عموم ذيل حديث اسماعيل بن جابر كه بقول
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 209
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٩