به قول مرحوم آشتيانى كلمهء فقد دخل حائل كنايه باشد از مجرّد دخول در حالت مغاير با حال قبلى و مجرّد انتقال به حالت ديگر باشد پس معيار كلى بدست مىآوريم كه هرگاه كسى از حالى به حال ديگر منتقل شد و شك كرد اعتنا نكند .
2 - قوله ( ع ) : كلما مضى من صلاتك و طهورك فذكرته تذكرا فامضه كما هو
بقول مرحوم آشتيانى بگوئيم : اين روايت در مقام اعطاء ضابطه است يعنى اينكه مضى و تجاوز از شىء مطلقا چنين است كه به شك بعدى اعتنا نمىشود و در باب صلاة و طهور خصوصيتى وجود ندارد .
3 - قوله ( ع ) : هو حين يتوضا اذكر منه حين يشك .
بقول مرحوم آشتيانى : اين تعبير به منزلهء علت منصوصه است و چون به صغرى تعليل كرده معلوم مىشود اصل كبراى كلى مسلّم است كه كل من كان كذلك فلا اعتبار بشكه و لذا اين روايات هم مفيد قاعدهء كليه است :
البته مرحوم شيخ مىفرمايد : اين اخبار آن مقدارى بود كه ما فعلا در اختيار داريم و شايد اگر كسى آستين بالا زده و به گشتوگزار بپردازد روايات بيشترى پيدا كند كه مرحوم حاج ميرزا موسى تبريزى صاحب حاشيهء اوثق الوسائل چند روايت ديگر هم بدان افزودهاند و هركس مايل است به اين حاشيه گرانسنگ مراجعه نمايد .
حال پس از نقل روايات براى رفع هرگونه شبههاى مباحث خودمان را در هفت موضع قرار مىدهيم :
قوله : الموضع الاوّل :
[ موضع اول : شك در شىء گاهى شك در اصل وجود آن شىء است و گاهى . . . ]
موضع اول از مواضع سبعه راجع به اينست كه شك در شىء گاهى شك در اصل وجود آن شىء است مثل شك در اصل وجود قرائت ، ركوع و . . .
و گاهى شك در صفت موجود است كه آيا فلان عمل را با همهء اجزاء و شرائط انجام دادم يا خير ؟ حال روايات كه مىگويد : بعد از تجاوز از محلّ و يا فراغ از عمل