حقيقى دور مىزند و استعمال مجازى و كنائى در مقايسه با حقيقت بسيار بسيار نادر است لذا در موارد مشكوك قانون غلبه پياده مىشود و ملحق به فرد غالب مىشوند ولى با آمدن امارهء مجازيت تابع قرينه خواهيم بود و وجهى براى الحاق وجود ندارد .
2 - مثل بينه و يد مثل مطلق نص و ظاهر است بيان ذلك : عقلاء عالم اصالة الظهور را حجت مىدانند و هركجا كلام ظهور در معنائى داشت ولى شك كرديم كه آيا متكلم هم همين ظهور را اراده كرده يا نه اصالة الظهور جارى مىكنيم ولى اين تا مادامى است كه نصى بر خلاف ظاهر نداشته باشيم و گرنه نص را مقدم داشته و ظاهر را توجيه مىكنيم و بر خلاف ظاهر حمل مىكنيم و سرّ مطلب همان است كه غالبا متكلمين از كلامشان ظهور را اراده مىكنند و الظن يلحق الشّيء بالاعم الاغلب ولى اگر قرينه بر خلاف ظاهر بود جاى اراده ظهور نيست بالاجماع .
قوله : فافهم :
شايد اشاره باشد به اينكه تنظير دوّم ناتمام است زيرا اگر بينه با يد از قبيل نص و ظاهر بود بايستى همه جا بينه بر يد مقدم مىشد چه اينكه همه جا نص بر ظاهر عند المعارضه مقدم است درحالىكه مواردى پيش مىآيد كه تقديم بينه محل شبهه است فى المثل اگر دو عادل شهادت دهند كه اين كتاب ملك مدعى است بر ذو اليد مقدم مىشود ولى اگر شهادت دهند كه ما اين كتاب را در دست مدعى ديدهايم و نگويند كه حتما ملك او است كفايت نمىكند و قابل تأمل است .
مسئله دوّم : اصالة الصحة و استصحاب :
مقدمه : اصالة الصحة شعبههاى مختلفى دارد از قبيل اصالة الصحة در افعال و در اقوال و در اعتقادات و اصالة الصحة در افعال هم دو قسم است :